مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
نشستهام وسطِ روضه، چـشمِ تَـر برسد برای رفتنِ تا عـرش، بـال و پَر برسد عروجِ روح به معراجِ عشق، ممکن نیست مگـر دو قـطـرۀ اشکی دمِ سحـر برسد من از فراق تو دلـسـرد میشوم گـاهی از اینکه قبلِ وصالِ تو مرگ، سر برسد عزیز فاطمه! از دوریات مریض شدم خـدا کـند که دوایَت به محـتـضر برسد دو ماه گریه برای ظهور تو کم بود... وگرنه یارِ سفـر کرده این صَفَـر برسد چِقَـدر ضَجّه زدی پای بیکسیِ خودت نـدیـدهایـم به داد تو..، یکنـفـر بـرسد! گـدایِ خـانهٔ تو بودن آرزوی من است فـقـط اجـازه بـده سـائـلـت به در بـرسد چه میشود که مرا هم بغل کنی یکبار پــسـر بـه لـذّتِ بـوسـیـدنِ پــدر بـرسـد تو را به حقِّ رضا یا رضای ما؛ برگرد بیا که زود به سلطان هم این خبر برسد نفس کـشـیدنِ آسان، چِـقَدر سخت شود اگر که قطرهای از زهر تا جگر برسد غریبِ مشهدِ ما روی خاکها جان داد بدون آنکه به جسمش کمی ضرر برسد فدای خـون گلویی که مثل جو شده بود حسین، زیر سم اسب زیر و رو شده بود |